از خاك آوردم به عرش و مهترش كردم
از {هيچ} اورا ساختم پيغمبرش كردم
وقتي كه رنج زندگي تنهاترش كرد
من سوختم...من ساختم...من باورش كردم!
مغرور و بي پروا شد و مارا نديد انگار
كز سوز دل، آتش به جان مجمرش كردم
هي صبر كردم، صبر كردم، صبر!
گويي كه با اين كار بي پرواترش كردم
برچسب:
نویسنده: نوید نظری